سلام امروز 27 شهریور هست.
اتفاقات نسبتا کمی این مدت افتاد که از این قرار هستند:
به غیر از مانیتور و سیستم صوتی برای آلیتا بقیه وسایل رو گرفتم، فایل هام رو هم مرتب کردم.
18مرداد، خبر دادند که 21مرداد (دوشنبه، که تعطیل هم بود) جشن فارغ التحصیلی هست،ولی من از قبل تر برای 20 مرداد برنامه ریزی رصد شهاب باران انجام داده بودم و از اونجایی که دوشنبه هم تعطیل بود تصمیم داشته بودم دو سه روز بمونم . با پیش اومدن جشن فارغ التحصیلی و با کلی فکر، شنبه شب رفتم گلپا یکشنبه شب رصد بود و دوشنبه صبح با مامان و بابا اومدیم اصفهان برای جشن، علی هم از تهران اومد، خیلی هم ممنونم ازش، خیلی براش سخت بود ولی توی همون تایم کم برنامه ریزی کرد و اومد.
جشن توی سیتی سنتر برگزار شد، لباس فارغ التحصیلی پوشیدیمو عکس گرفتیم، موزیک و برنامه زنده داشتند، خلاصه کلی خوش گذشت، هرچند از بچه ها فقط نگین اومده بود.
هفته بعد از جشن دو تا درس معرفی به استادم رو امتحان دادم و اون ها رو هم پاس شدم. چند روز پیش هم رفتم و کارای فارغ التحصیلیم رو انجام دادم با معدل 19.07 فارغ التحصیل شدم.
توی تعطیلات محرم رفتم گلپایگان، یه برنامه رصد دیگه داشتیم، خیلی خوب بود.
همه فامیل هم توی همین دو سه روز گلپا بودند. سد رفتیم. یکم شنا کردم.
کلاس twerk رفتم یه جلسه اش هنوز مونده.
تو این مدت 2بار سمیه اومد پیشم دو بار با بچه ها رفتیم بیرون. لب رودخونه، میدون و...
البوم جدید lana , norman fucking rockwell رو خیلی گوش میدم. سریال man with a plan رو دارم میبینم.
و مهم ترین خبر این که سه روز دیگه کاملا منتقل میشم گلپایگان، درسم تموم شده و به یکم استراحت نیاز دارم.
تقریبا تمام وسایلم رو جمع کردم بارم رو بستم. مامان بابا جمعه (دوروز دیگه) میاند و وسایل رو کامل جمع میکنیم.
با اصفهان به صورت پروژه ای کار میکنم. منصوره همش میگه نرو...
بعد از 6ماه که برنامه ریزی کردم که میخوام برم گلپا. امروز یکم غمگین شدم...
تصمیم دارم خونه که رفتم اتاقم رو رنگ کنم، و وسایلم رو جوری که دوست دارم بچینم.
برچسب:
نویسنده: نیکان کریمی