سلام امروز 24 خرداد 98 هست.
از اول ماه اگر بخوام شروع کنم اینطور شد که مامانم رو سوپرایز کردم براش بادکنک صورتی و سفید با خال های زرد و کیک گرفتم تو دفتر سوپرایزش کردم. *:
شب بعدش رفتیم خونه عمو یه جمعیت زیادی بودیم برای دیدن GOT و البته تولد من و مامان و علی و زن عموم که تو سه روز پشت سرهم بود رو باهم گرفتیمف در حد رقصیدن و بریدن کیک. GOT رو دیدیم خوش گذشت.
دانشگاه تموم شد. آخرین کلاسمون کلاس تکنیک های انیمیشن بود. امتحان های دانشجو های خودم رو گرفتم و گفتم ترم آینده دیگه دانشگاه نیستم و میرم خونه. نمراتشون رو هم وارد کردم.
اولین امتحانم رو دادم. همین الان دیدم که 19 شدم. yay بقیه امتحانام از دوشنبه 27 خرداد شروع میشه و آخریش 5تیر هست.
چند روز تعطیلی پشت هم داشتیم که بچه های دفتر رفتند جشنواره زاگرب و من هم رفتم خرم آباد خونه عمه و یه روز هم رفتیم دزفول خونه مهدی، پسر اون یکی عمم. نینیش 3 ماهشه. تاحالا بچه به این کوچیکی بغل نکرده بودم. خونشون هم خیلی باحال بود. خلوت و خوب. تو سفرمون یه روز رفتیم رودخونه دزفول، یه روز هم با بابا رفتیم مخمل کوه خرم آباد. خیلی خوب بود. یه روز هم رفتیم خرید و یه عالمه لباس خوب و ارزون خریدم! (:
دیروز با نگین و دوستش رفتیم استخر خیلی خوب بود. سه ساعت. خیلی چسبید.
برای تابستون میخوام برم کلاس ورزش. دارم یه سری حرکات خوب هم خودم تمرین میکنم. D:
اگر بتونم میخوام یه سری کلاس هم خودم برگزار کنم... ولی نمیدونم حوصلش رو داشته باشم یا نه.
دلم میخواد یه سری تدوین بزنم روی فیلم ها و کلیپ های مختلف ولی مطمئن نیستم ازش.
میخوام سیستم بخرم امیدوارم بتونم. (:
برچسب:
نویسنده: نیکان کریمی